خرید بک لینک
مقدمهپرسیدم از خودم : کجاست جایی که زخم ها التیام مییابند،عشق ها معنا پیدا میکنند و آدم ها برای همیشه زنده میمانند؟پرسیدم : برای دردهایی که هرگز درمان نمیشوند چاره چیست؟دفترم را دیدمدر کنج زِندانی که برای خودم در همان ابتدای جوانی ساخته بودم به میهمانیِ کاغذها با میزبانیِ جوهر ها به صرف واژه هایی که در ادامه محکوم به قتل ما میشوند دعوت شدمسالهاست که مینویسمسالهاست که مُرده امسالهاست که در میان جمع های شلوغ آهی عمیقممرا با صدایی بلند بخوانید که من لال مادرزادم

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:39

یکی بود یکی نبودیک نفر حبس شده بود در این اتاق مهآلودسکوت پشت سکوتدود پشت دودمن بودم و فکر خدایی که هرگز نبودترک های دیوار از کدامین بغض های من است؟هربار نوشتم "خنده" گریه کتابم را بستاز من به خوشی ها گویی راهی نبوداز من به ابر های پاییزی انگار که راهی هستگفتم کجاست کودکی؛ ندادی جوابم راانگار نمیفهمند حرف های مرا آدم هااز من گذر کنید از من حذر کنیدبا من اگر باشید فقط غصه میبینیدمیگذرد؛ سالها،شعر ها،جوانی هایک روز میرسد که از ما فقط یک عکس میبینید.

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:39

دیگه نمیخوام واسه بودن کسی توی زندگیم تلاش کنم
بخاطر یه مشت آدمی که بودن و نبودنشون بستگی داشت به منفعت و سفره های رنگین کاسهی صبرمو تبدیل به دریا کردم که بازم لبریز شد
دیگه نمیخوام واسه بودن کسایی تلاش کنم که توی حال بدشون چسب زخم بودم اما وقتی حالم بد میشد نتونستم چیزی بهشون بگم
میخوام تنها بمونم
تنها با کسی که توی آینه میبینم و هیچوقت حواسم بهش نبود...

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:39

صفحه بندی